|
اگر اهل دلی دل را فراموش که دلدارت چو جان گیرد در آغوش بسوز و دم مزن از آتش عشق بسان شمع روشن باش و خاموش گر از آن طره ات یک تار دادند به صد ملک جهان مفروش مفروش کرو لالند و کورند ار چه دارند گروهی هم زبان هم چشم هم گوش الهی عمر طی گردید و دارم هزاران کوه عصیان بر سر دوش نریزی آبرویم را اگر چه ز هر مویم گناهی می زند جوش خطا کارم خطا کارم خطا کار خطا پوشی خطا پوشی خطا پوش چنان می بودم از یاد تو غافل که می بردم ز نیش معصیت نوش گناهانم چو یاد آید بر آید ز دل آه و ز تن جان و ز سر هوش
تو که میدانی سرمای زیاد مرگ است
بی وفایی... ندانستم که نامردی چرا تنها- رها کردی مرا کشتی- فداکردی تو لیلی را جدا کردی ولی تو پا به پا کردی چرا با من ریا کردی گلی دیگر صدا کردی
در مرگ ِ من نماز وحشت بخوان
تولدم مبارک تولدم مبارک تولدم مبارک ۳۱تیر...۲۲ جولای... روز میانی سال.... یا هر چیز دیگه ای که دوست دارید اسمشو بگذارید... اما یادتون نره که این روز مال منه! روزی که زمین بهونه ای برای ادامه چرخش و گردش و خورشید دلیل تازه ای برای طلوع پیدا کرد! آره... خب... روز تولد منه دیگه روز تولد من ... وای ... وای...! توی این روز عزیز ، یا که از بودن و ، نداشتنت بگم فقط میگم ، عشقت را هرگز بازگو نکن ! مثل نسیم ملایم ..ساکت..و نامرئی می گذرد تکان می دهد و قلبم را برای او گشودم و او رفت... ساکت و نامرئی ...مثل باد نه ...هرگز عشقت را بازگو نکن!
خنده هایت را دوست دارم پرنده کوچک گلبهی رنگ ...
همه گویند ستاره شان در آسمان یکتاست سروده دوست...
زندگی زیباست می توان، در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری کاشت. هر دو بیزار از این فاصله هاست. ای عشق راه دور من، شكست دل مغرور من حادثه رفتن تو بود، مهم نبود غرور من مهم نبود شكستنم، به پای تو نشستنم مهم تو بودی عشق من، نه قصه دلبستنم جای تو آغوش منه، اين معنی دوست داشتنه رفتی و خاطرات تو قلبمو آتيش ميزنه اشكام به وقت رفتنت عذاب تلخ باختنه ارزششو داشت عشق من، معجزه شناختنه مهم نبود دلسوختنم، دور از تو پرپر زدنم به افتخار عشق تو ميگم كه بازنده منم امروز یک عشق بی پایان آغاز ماست دیروز قصه مون رویا بود، ما گم، ا دیروز پوچ و بی معنا بود، تاریک، امروز ما تو چشمای هم زنده میشیم امروز قطره های موندن جون می گیرن دیگه وقتشه درک کنم که قدر خیلی از چیزا رو ندونستم برمیگردم.................
در تاريكي چشمهايت را جستم . در تاريكي چشمهايت رايافتم و شبم پر ستاره شد . تو را صدا كردم. درتاريكترين شبها دلم صدايت كرد وتو با طنين صداي من به سويم آمدي با دستهايت براي دستهايم آواز خواندي.براي چشمانم با چشمهايت. من با چشمهايت انس گرفتم.چيزي در من فروكش كرد چيزي در من شكست.من دوباره در گهوارهء كودكي خويش به خواب رفتم و لبخند آن زمانيم را باز يافتم. چشمهاي تو با من بود من چشمهايم را بستم.
|
ستاره![]()
سلام خدمت دوستان عزیزم که به وبلاگ من اومدند عشق های گذشتهمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 عاشقان عشق
*گیسو* |